PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : داستان



iran_proud
12-01-2009, 11:02 AM
طبق تاپیک عیسی مبنی بر نوشتن داستان ERepublik تاپیکی مبنی بر نوشتن داستانی با موضوع " هر شی دوس داری " زده میشود ( نوشته اداری رو داری :D )
لطف بفرمایید حداقل یه جمله ( از اون یه جمله ای های تاپیک عیسی:D ) و مرتبط با نوشته ی شخص قبلی مکتوب بفرمایید . ( مُردم از عصا قورت دادگی :D )
تاجایی که براتون مقدوره به نثر کتابی بنویسید سعی دارم در پایان هر دوره یه داستان به صورت پی دی اف داشته باشیم با لیست نویسندگانی که شرکت داشتن فقط باز هم خواهش می کنم بن مایه داستان که تشکیل شد همونو ادامه بدین . نکته ی بعدی هم اینه که هرگاه قسمتتون رو تموم کردین وسط یه جمله یا آخرش سه نقطه قرار بدین که شخص بعدی ادامه ی اون جمله رو بنویسه و ادامه بده داستان رو .
باتشکر:clap:

شروع :

آری . مرده بودم و بالای سر جسدم ایستاده بودم اما کی فکرش را می کرد که مردن آنقدر شیرین و راحت باشد و انسان را از رنج هایش نجات دهد . پدر و مادرم را می دیدم که با گریه و فغان بر جسد من افتاده بودند و سعی در زنده کردن من داشتن . در حال نظاره ی آنها بودم که ...

Farzad DL
12-01-2009, 11:21 AM
...ناگاه به زندگی برخواستم و عشق آغاز شد... :-??

iran_proud
12-01-2009, 11:31 AM
تجربه ی جدیدی بود و چیزی که مرا سخت متحیر کرده بود این بود که من زندگی جدید را با غیر از کالبد فیزیکی خود شروع کرده بودم . کمی به طرفین گشتم ، خدای من ، توانایی جدیدی کسب کرده بودم ، بدون هیچ زحمتی از یک نقطه به نقطه ی دیگر منتقل می شدم . در این حال بودم که متوجه شدم دریچه ای از طرف اعضای خانواده ام باز شده و من می توانم وارد آن شوم . به سمت مادرم رفتم و ...

nabeghe
14-02-2009, 08:29 PM
و..لی یهو برگشتم :دی

Ahoura
14-02-2009, 11:28 PM
سعی داشتم برم امّا نمی شد:(

AV00AV
15-02-2009, 12:44 AM
من داشتم از خانوادم دور میشدم انقدر دور شدم که دیگر انها را نمیدیدم
ناگهان گریم گرفت از این وضع خوشم نمی امد من خانوادم میخواستم.
صدای از دور مرا میخواند به سمت صدا رفتم که دیگر ...

tarahestan
15-02-2009, 01:52 AM
دیگر هیچ ندیدم من در مردابی گرفتار شده بودم در میان یک باطلاق بزرگ ، فریاد هایم تهی تر از ان بود که گوش کسی رو بیازارد ، تصمیم گرفتم تقلایی کنم ! اما بوی نیلوفری های وحشی انچنان مستم کرده بود که هر ثانیه مرا به مرگ می رساند اما ..

tkalen
15-02-2009, 02:12 AM
من ديگر مرده بودم بدون هيچ راهه برگشتی

پايان داستان
خوب بريم داستان بعدی

يک روز صبح زود بود که از ...

tarahestan
15-02-2009, 02:39 AM
اما در اون شرایط راه نجات بود برادر :دی

Aryobarzan
16-02-2009, 07:51 AM
راه نجات فقط یک بازی بود... آری ارپابلیک!
پس بلا فا صله رجیستر کردم و بازی شروع شد!
بع از آن بود که....

fafarda
16-02-2009, 12:23 PM
نیاز به پول داشتم بنابراین در شهر مرگان به تبلیغ این بازی پرداختم و تعداد بیشتری را با خود همراه کردم
من مرده بودم ولی به صورت شبیه سازی شده زندگی می کردم ....

se7en
22-09-2009, 12:18 PM
اما ادمین به دلیل مرده بودن مرا بن کرد ولی من بانام دیگری وارد بازی شدم...

par30web
22-09-2009, 12:23 PM
همون لحظه یکی با اسم سون! اومد تو فروم و هر چی پست زیرخاکی بود رو در آورد!!!

real-life
28-06-2010, 04:11 PM
در حالی که همه به خاطر ورژن 2 داشتند فرار را بر قرار ترجیح میدادند

TinTino
28-06-2010, 04:20 PM
یکی به اسم آتیلا که خیلی کلفت بود اعلام امادگی کرد برای ریاست جمهوری

real-life
28-06-2010, 04:27 PM
و با اختلاف زیادی رییس جمهور شد ولی وقتی شناختنش سایت رو خیلتر کردن...

TinTino
28-06-2010, 04:43 PM
*****

---------- Post added at 04:43 PM ---------- Previous post was at 04:39 PM ----------

بنا به شایعات شنیده شده این خیلتر شدن به علت قدرت گرفتن بسیار این شخط معلوم الحال بوده

طوری که حتی عده ای در سایت زبونم لال بو او لقب .....

real-life
28-06-2010, 04:47 PM
رهبر داده اند و با وجود تکذیب او خبرهایی از تمایل او به این نام وجود دارد دیروز شبکه جام جم اعلام کرد که ...

Ghelghelak
30-06-2010, 10:54 PM
دیگر پخش اخبار ندارد و ادامه داد که ...

par30web
30-06-2010, 10:57 PM
اینکه "پخش اخبار نداریم" را تکذیب می کند...

Ghelghelak
30-06-2010, 11:02 PM
و باز هم حرف قبل را تکذیب میکند و در اثر تکذیبهای پیاپی ...

par30web
30-06-2010, 11:03 PM
وجود چنین شبکه ای از سوی ریاست جمهوری تکذیب می شود!...

junsjuns
01-07-2010, 01:30 AM
و ایشان اعلام می کند که کسی نمی تونه با ما کاری داشته باشه تا من هستم و نگرانی لزومی نداره.
از اونجا بود که من به یه آرامشی رسیدم که از زمان مرگم تا به این روز حسش نکرده بودم.
پس خواستم یه سرو سامانی به خودم و زندگیه مجازیم بدم و با توجه به توضیحات داده شده در مورد اوضاع خوب اقتصادیه ایران گفتم کجا بهتر از کشور خودم که دیدم ای دل غافل.....

real-life
01-07-2010, 02:38 AM
جنگ کانادا شروع شد و ایران سرزمین هاشو از دست داد و ...

F.RevengeR
01-07-2010, 03:46 AM
دوران رو به زوال ایران شروع شد و...

Ghelghelak
01-07-2010, 08:11 PM
و ایران در خیال بر گشت به اوضاع قبل تلاشهای بی نتیجه ای کرد و ...

F.RevengeR
01-07-2010, 08:40 PM
با هند وارد مذاکره نشد و ...

Violet Girl
02-07-2010, 12:27 AM
و من تصمیم گرفتم بازی را برای همیشه همیشه ترک کنم.ولی پس از 30 ثانیه...

F.RevengeR
02-07-2010, 01:28 AM
به این نتیجه رسیدم که سیبچه ای بیش نیستم و ...

Roham Hosseini
02-07-2010, 06:49 AM
به این فکر فرو می ریم که سیبچه دیگه چیه ....

F.RevengeR
02-07-2010, 01:39 PM
و بعد از چند ثانیه فکر یاد Violet Girl میفتیم...

Violet Girl
02-07-2010, 10:25 PM
و به سرعت یاد دوست کوته نگرش میفتم که او را سیبچه خطاب میکرد و فکر انتقامی خونین در ذهنم می افتد...

revolver Ocelot 1991
02-07-2010, 10:38 PM
و باز مینگریم که

بار الها این حکمت سیبچه چراست

و به کدامین گناه؟...

Violet Girl
02-07-2010, 11:06 PM
به خاطر علاقه کسی به سیب؟ به خاطر حسادت؟ به خاطر انتقام از کار نکرده؟ آخر چرا ای انتقام گیرنده؟...

revolver Ocelot 1991
02-07-2010, 11:29 PM
و حال با اندک تأملی در کنه خویش با خویش میگوئیم که بار الها سیبچه را وللش این ملت را چراست؟
که باز این چه انتقامیست مرگ آور از کف موجه های دریا دلان مرگ زده که بر خویش نیز ندانند که چه گذرانند؟
پس آیا اینان چنان بروند که بلمی در غبار مه آلود رود یا لمحه ای صبر گزارند که شاید روزی نیک آید؟...

Violet Girl
03-07-2010, 12:15 AM
تصمیم گرفتم از گفتن اراجیفی که از کتابی حفظ کرده ام و معنیشان را نمیدانم دست بردارم , که ناگهان به یاد خاطرات گذشته ام با موش ها می افتم! فکری به ذهنم میزند! شاید بهترین راه انتقام از revi این باشد که...

revolver Ocelot 1991
03-07-2010, 10:18 AM
که گروهی از مردم دهکده ی تنهایی ,گرد آمده در سایه های شب سیاه ,مشعل بنیه بر دست گیرند تا که شاید با قوت تنهایی خود که زمانیست از آن میگذرد بتوانند آن اراجیف را از مغز گه revi بیرون کنند
مردم دهکده دانند که revi مردیست تنها
بدون اراجیفش هیچ است
گه گه ترجمی کند ولیک همواره به فکر این بود که بارالها این ملت غم زده را چراست که به تنهایی او مینگرند؟
پس این کینه خیمان را چراست؟
پس آیا این انتقامی خونین که از سوی این بیدلان بنفش بار می آید ثمری خواهد داشت؟...

Violet Girl
03-07-2010, 11:18 AM
و با خود می اندیشم که منظورم از revi کس دیگری است...کسی که با بی رحمی مرا سیبچه خطاب کرده...کسی که این بیدل بنفش قصد دارد با کمک revi شماره 2 انتقام سختی ازش بگیرد...اینست جزای بدکاران: گرفتار شدن در چنگ این مرد تنهای خشن...و چه بد جزاییست :D ...

revolver Ocelot 1991
03-07-2010, 02:33 PM
و باز این چگونه حکمتی بود که درست در لحظه ای که میپنداشتیم وی گات ایت آل فیگورد آوت, وی فایند آوت در اشتباه بوده ایم
حال چه شده که ما را پس از عمری موش کشی شماره 2 خطاب میکنند آن هم در جنین روزی غمین که بغض در گلویم بشکند و سپس این تیره دلان بنفش روی از ما خواهند که آنان را در تواطیع شومشان دست بر نهیم در زمره کمک کنندگان که شاید مرهمی باشد بر دل زخم خوردگان
و آنان را همی فکر است که این "لونلی من آو د نایت" دیگر توانی برایش باقیست تا سر همنشینان خود را در بشقابی سیمین بگذارد؟
در حالی که آنان ندانند که همی از ما گذشت کردست این احوالات و در فکر فروش هویت خود بوده ایم به شندر غازی بی ارزش که شاید این پایانی باشد بر ملامت های بی پایان ما
شاید این تنهای تنها برود فردا از بین شما
به خدا میخواهد
دیگر طاق و توانی بر او همراه نیست
چهره اش رنگین نیست
یاد دوست هایش می افتد که زمانی بودند, زمانی آرام, زمانی پر از جنب و جوش های فراوان
آن زمان غوغا بود
زندگی ,نشاط , همه چیز بر پا بود
ولی اکنون چه خوش است لحظه ی استبعاد
هر چه گویم که تو تازه به سطح بیست و یک رسیده ای که تو تازه بخواهی که شوی فرمانده که تو نقشه ها در سر داشتی ...
ولی او میگوید که بسی دیر شدست ,انتقام بیهودست
ارتشش بیهودست
نقشه ها عالی بود ,یارانش پیدا
شاید این آخرین آرزویش بود لیک پشت آن چهر خشن که همی اشتیاق موج میزد که گویی کودکی دل شاد لبخند میزد ...
حیف کز آن چهر خشن اخبار نیست آن نشاط و اشتیاق پیدا نیست...
شاید که شبی برگردد لیک اکنون برود که شاید این شعر کثیف مرهمی بوده است
شاید...:sigh:
http://up.iranblog.com/Files/eda4725fbbf94120a23f.PNG

F.RevengeR
03-07-2010, 02:39 PM
وای مردم این پستارو خوندم =))))))))
به خاطر ترس بسیار از شیرمرد فروم،یار دبستانی ادمین،بزرگ جنگجوی ایریپابلیک یعنی revi ، او را کرم خطاب کرده با آن که میدانم این وصله ها به وی نمیچسبد...

Violet Girl
03-07-2010, 10:28 PM
و این زمان بود که اشک در چشمانم حلقه زد و از پس پرده ای از اشک به این تراژدی غمبار خیره شدم
با استیصال در پس این زندگی مجازی به دنبال ذره ای امید گشتم, ولی...
ولی افسوس که چیزی نیافتم جز صحنه های تلخ و بی رحمانه خداحافظی ها,پشت کردن ها و محو شدن در مرداب ذهن ها...
و از خود میپرسم این همه فلاکت را چراست؟ این همه راه آمدیم, این همه سختی کشیده ایم, تا بگذاریم هیتلر خبیث با این وضع صدایمان را خفه کند؟ اشتیاقمان را بگیرد؟
این جمله را در ذهنم حک میکنم: آی دنت گیو آپ آپ آپ آپ آپ...(اکو داره :دی)
...

F.RevengeR
03-07-2010, 11:11 PM
ولی چه میشود کرد...وقتی صدایمان را نمنشنوند...وقتی حتی در دنیای مجازی آرامش نداریم...وقتی هم بازی هایمان سیبچه هایی بیش نیستند...

revolver Ocelot 1991
03-07-2010, 11:17 PM
که به خود میگویم به خدایم سوگند مشکل از هیتلر نیست
دیگر آن لبخند نیست , آن همه شور و نشاط
آن که چون میخواست کاری بکند وی میکرد
دیگر آن آدم نیست
آن همه شعر وجودش بود سر تا پای خوشحالی
لیک اکنون برود که نماند حالی
او هرگز ندانست که تواند شعر گفت ,maybe آن آدم نیست, آری آن آدم نیست...
که گرش همان میبودی دگر غمین نبود
کاش این طور نبود , کاش این طور نبود
آن قوی هیکل بدعکس که قبلا میبود دگر از آن نماند , دگر از او نماند
که او اکنون برود
قلمی می آید
قلمک نیز خستست
خسته از تنهایی که ندانیم چرا از جدایی گوید؟
مگر آن شاعر نیکنام نبود که بگفت از قلمی, که به نای نی زنده بودست
شاید این که قلمک نیز نوایی یافتست , شاید آن اینجا نیست , شاید او راست بگوید دوستان
پس نوشت جدایی , راستی تا که نگویی حرف را ...
لیک زیبا بود این لحظه ی جدایی
آه کز این قلمم میشکند لیک گویی کافیست
هر چه باید میگفت در نمایش باقیست
که چه زیبا گوید قلم بردباری...
http://concursoeducared.org.pe/construye/elteacherzegarrita/files/2009/10/goodbye.jpg

Violet Girl
04-07-2010, 12:22 AM
که چه تلخ گوید این پست بالایی...
گونه هایم خیس است...نکند از اشک است؟
کاش میدانستند چه بر سر بازماندگان میاورند
کاش...
صحنه پیوسته به جاست...همچنان نغمه خود میخوانیم
دلسرد شدگان را اینجا کاری نیست
دیگر تاب این تاپیک را ندارم. چنگ میزنم به ذره آخر امیدم. از دستش نمیدهم...نه به این راحتی.

GoRgMaRd
04-07-2010, 12:40 AM
و طعم خودکشی.....
پایان داستان :d


خب داستان جدید:


یک روز ادمین وقتی داشته از خواب بلند می شده می ره سمت دستشویی و به ریش بزیش..... :d

F.RevengeR
04-07-2010, 01:54 AM
میخنده،بعد از رفع حاجت میره سر میزه صبحونه که یهو یه فکری به اون کله ی پوکش خطور میکنه...

revolver Ocelot 1991
04-07-2010, 09:08 AM
خوب دیگه بچه ها من دیگه رسما همینجا از همتون خدافظی میکنم
شاید هر چند وقت یه بار یه سری به فروم بزنم (نگین چرا اومدی)
ولی خوب دیگه باید برم
دلیلش هم نه ورژن 2 بود و نه هیتلر و نه آزار اذیت بچه ها
فقط نخواستم یه تاپیک جدا واسه خداحافظی بزنم که به بقیه ضدحال بزنم (هر کی اینجا و اون چند تا پست قبلی منو خونده باشه خودش میفهمه)هر کی هم نفهمید هم که خوش به حالش:)
(خوبی این موقع خدافظی کردن هم اینه که فردا که ورژن 2 میاد سر همه شلوغ میشه فقط چند نفر ممکنه اینجا رو بخونن)
شاید هم چند ماه دیگه نظرم عوض شد دوباره برگشتم
شاید هم نظرم عوض نشد تا چند هفته ی دیگه اکانتم رو فروختم(تناقض!)

خداحافظ!

TinTino
05-07-2010, 12:21 AM
خوب کاری میکنی

revolver Ocelot 1991
05-07-2010, 12:38 AM
یه کامنتی زیر مقاله فریبرز گزاشتم که احتمالا اگه بخوام برگردم هم دیگه بن شده باشم

F.RevengeR
05-07-2010, 12:51 AM
امیدوارم زودی برگردی :(

revolver Ocelot 1991
06-07-2010, 01:12 AM
خوب بچه ها 3 روز دیگه فکر کنم معلوم شه که کاملا میرم یا نه
:sigh::sigh:

revolver Ocelot 1991
07-07-2010, 06:51 PM
خوب اون موقع که پست قبلیرو میدادم احتمال موندنم 40% بود
ولی خوب حالا به حول قوه الهی شد 10%
شاید حقم بوده :sigh:

Violet Girl
07-07-2010, 07:02 PM
چه کم :(

F.RevengeR
07-07-2010, 09:30 PM
اگه به تو باشه احتمال %1 هم برات صادقه

revolver Ocelot 1991
07-07-2010, 10:20 PM
اگه به تو باشه احتمال %1 هم برات صادقه

huh??

TinTino
07-07-2010, 11:22 PM
گند زدید به تاپیک

revolver Ocelot 1991
08-07-2010, 12:32 AM
میخنده،بعد از رفع حاجت میره سر میزه صبحونه که یهو یه فکری به اون کله ی پوکش خطور میکنه...

ادامه بدینش

Vampire
08-07-2010, 05:06 AM
از اينجا ادامه ميديم
-----------------------------------------------

و طعم خودکشی.....
پایان داستان :d


خب داستان جدید:


یک روز ادمین وقتی داشته از خواب بلند می شده می ره سمت دستشویی و به ریش بزیش..... :d


میخنده،بعد از رفع حاجت میره سر میزه صبحونه که یهو یه فکری به اون کله ی پوکش خطور میکنه...


ميگه برم يه باگ گنده به اسم ورژن2 بذارم تو سايت اما يهو يه ارتيكل ايراني رو مي بينه كه موضوع راجب ....

dane5390
08-07-2010, 06:23 AM
اینه که بیاید سایتو سرو سامون بدیم وفارسی کنیم و یه ********** شکن توپ هم به همه سند کنیم که بند نشه بعد میره میبینه به زبون رشتی یه چیزی براش سند شده با کلمات زیر
سایت شما سوپر است .... ********** میشود .... اخطار بود .... 10 تومن بده کاسب شیم .... خیلی گدایی ..... حالا حال کن توی ایران فبلتر کردم سایتتو ...

Violet Girl
23-10-2010, 02:26 AM
همه چیز از روزی شروع شد که به یاد قدیما رفتم دنبال زیر خاکی. وقتی پیداش کردم...

revolver Ocelot 1991
23-10-2010, 02:28 AM
دیدم ای دل غافل انگار یکی این تاپیکو به گند کشیده که تبدیل به زیر خاکی شده و اون یارو ...

Violet Girl
23-10-2010, 02:34 AM
3 ماه پیش یه ملتی رو سر کار گذاشته بود!! 3ماه دیگه میبینیم که اون یارو باز...

Ali Emami
23-10-2010, 02:47 AM
ادعای وطن پرستی می کنه و می خواد کشور رو نجات بده ولی ..

revolver Ocelot 1991
23-10-2010, 03:00 AM
میبینیم که اصلا امام تو باغ نیست انگار :d و فکر میکنه ...

X-Gamer
23-10-2010, 11:14 AM
امام جانشین نمیخواد ولی‌ باید بدون که ...

Goldsky
23-10-2010, 09:47 PM
دنیا خیلی کوچیکه :دی ، ولی تمام مشکل ما از اون بعد ظهری شروع شد که ....

F.RevengeR
23-10-2010, 10:22 PM
یکی با اکانت سیلیکونیک (فریبرز) اومد تو بازی :دی

X-Gamer
24-10-2010, 05:45 AM
و با ۱۰۰۰۰ مولتی‌ ۵۰% مجلسو گرفت و ....

Goldsky
24-10-2010, 04:54 PM
سالیان سال در ایران زمین حکومت کرد ، تا اینکه روزی ...

F.RevengeR
24-10-2010, 05:28 PM
منجی ارپیت :d ظهور کرد که اسمش...

revolver Ocelot 1991
06-07-2011, 12:43 PM
حاج حسین حفاظت اطلاعات بود ولی ...

Ali Emami
06-07-2011, 04:35 PM
چون مردم سبحان نامی را منجی خود می دانستند ، تصمیم گرفت ...

Violet Girl
07-07-2011, 01:35 AM
ترک آن دیار کند که پیش این مردم لحظه ای ماندن کم از جهالت آنها ندارد. هنگام ورودش به دیار صرب ...

revolver Ocelot 1991
07-07-2011, 01:42 AM
فهمید که هواپیما رو اشتباه سوار شده و سر از کره ی شمالی دراورده ...

Violet Girl
07-07-2011, 01:56 AM
با خودش گفت من که انقدر حواس پرت نبودم. نکنه توتو هم واقعا منجی بود و من اشتباه میکردم ;-)) ...

Goldsky
09-07-2011, 02:23 PM
و از آنجا بود که شروع به تفکر کرد و فکر کرد و فکر کردو فکر کرد تا ...

Ali Emami
09-07-2011, 05:42 PM
که فهمید هر چه بیشتر فکر کند به کمترین نتیجه می رسد لذا از جای برخاست و به میان خلق همی چند قدمی راه رفت که ناگهان چشمانش به ...

Goldsky
09-07-2011, 09:52 PM
دختری شاهد و زیبا روی افتاد و یک دل که چه عرض کنم ، 100 دل عاشق شد ، نام آن دختر ...

Violet Girl
09-07-2011, 10:43 PM
لانا بود ... ولی از آنجایی که بی وفایی مد شده لانا هم چند وقتی غیبش زد. تا اینکه روزی...

Ali Emami
09-07-2011, 10:51 PM
گنج بزرگی پیدا کرد که ...

Shayan
09-07-2011, 10:58 PM
میتوانست تا آخر عمر او را بی نیاز سازد ، اما مشکل این بود که آن گنج در مکانی قرار داشت صعب العبور ! پس تصمیم گرفت...

Violet Girl
09-07-2011, 11:17 PM
اون پسره تو ارباب حلقه ها را اجیر کند تا گنج را برایش بیاورد. ولی فرودور میگفت 80 من 20 تو. به خاطر همین ...

revolver Ocelot 1991
10-07-2011, 12:47 AM
فرودو رو ول کردن و هیئتی رو به دنبال پسر شجاع فرستادن
از اونجا که پسر شجاع خیلی تعطیل بود ...

Violet Girl
10-07-2011, 03:23 AM
قبول کرد در ازای کمک به ترمیم پشت بام خانه پجرش (پدرش) گنج را پیدا کند.
خانوم کوچولو که اصرار داشت همراه پسر شجاع برود...

revolver Ocelot 1991
10-07-2011, 04:15 AM
وسط راه متوجه شد که عشق قدیمیش یعنی همون حاج حسین حفاظت اطلاعات رو هنوز دوست داره و به خاطر همین ...

junsjuns
10-07-2011, 11:32 PM
باعث شد به یه رو راهی بزرگ برسد. به همین دلیل مجبور شد که...

revolver Ocelot 1991
11-07-2011, 02:25 PM
با خودش تفکر فیلسوفانه بکنه و بفهمه که دو راهی در واقع دو تا راه نیست که سه تاس اصلا ! دو تاش میری یکیش برمیگردی تازه اونی که برمیگردی میدونی تهش چیه خیلیم بهتره :d تازه اینم در شرایطی هست که خودت یه راه جدید نزنی که بشه چهار راه.
ولی خوب دیگه خیلی تفکرش عمیق میشه که دیگه سرش به خارش میفته و ...

Ali Emami
11-07-2011, 06:38 PM
می فهمه یک غده تو سرش هست که ..

megahack
11-07-2011, 07:59 PM
ولی خوش شانس بوده که اون غده هم خیلی خوش خیمه پس ...

junsjuns
11-07-2011, 11:03 PM
زد رو دنده بی خیالی و تصمیم گرفت که ...

Ali Emami
13-07-2011, 01:15 PM
تا آخر عمر کنج عزلت بگیره ، بعد سالها خبری رسید که ...

real-life
16-07-2011, 05:51 PM
انا لله و انا الیه راجعون ...