mrphoenix
29-07-2010, 06:58 AM
ما هم کم کم داریم میریم جزء فسیل ها. بیشترین هیت به فروم رو داریم و کلی این حرفا.
منم از خودم خاطره در کنم که شما یاد بگیرید اشتباهاتی مثل من نکنید.
خب. راستش من کاندید ریاست جمهوری بودم. با وحید هماهنگ بودم. برنامه هام رو طوری نوشته بودم که شانسم کم نبود برای ریاست جمهوری. از اون گذشته تجربه کارهای زیادی داشتم و فکر می کردم ماه آخر حضور پر شورم در ایریپ رو با ریاست جمهوری تموم کنم. وحید قرار بود اگه می خواد کاندید شه بهم بگه. منتها این گفتنش تا جلسه حزب سبز طول کشید. اونجا هم کلی زیرلفظی گرفت که گفت کاندید میشه. منم که کلا برنامه و اینا داشتم گفتم وحید داره میاد جلو تا بتونیم کارای خفن کنیم. همون جا توی جلسه به نفع وحید کنار کشیدم.
جلسه برگزار شده بود. فرداش من یه مقاله انصراف زدم و گفتم تا آخر این ماه هستم و بای میدم. بعد از ظهر بود یا نصف شب. فکر کنم نصف شب بود که وحید پی ام داد. گفت سلام. جواب نداده بودم که گفت معاونم میشی؟ اینطوری بود که ییهو کپ کردم. قبول کردم. و گفتیم شروع می کنیم.
کلی بدبختی کشیدیم تا توی اون شرایط امتحان بازار وزیر انتخاب کنیم. این نکته رو هم بگم که می خواستیم بیشتر افراد تازه نفس رو انتخاب کنیم. و قرار بود تغییراتی ایجاد کنیم. بهترین کسی که برای اقتصاد به نظرم رسید احساناقا بود. چون به اندازه ای که لازم بود تفاوت داشت با رهام (فقط قرار بود تغییر ایجاد کنیم که روند ممکلت یکنواخت نشه. قرار هم بود مالیات رو بیاریم پایین.) احسان رو انتخاب کردیم. بعد 3 روز به فنا رفت و افشین (AfshinS) رو وزیر کردیم. نمیدونم چرا اما اختیارم زیاد بود :دی. یعنی وزیر ها با پیشنهاد مستقیم من اعمال می کرد آتیلا.
همون اول معلوم بود که برای 1 - اقتصاد 2 - امور اجتماعی وزیر نیاز داریم.
که هر دو وزیر با پیشنهاد من گردن شکسته انتخاب شدن.
این وسطا یک مشکل عظیم رخ داد. اونم اینکه معلوم شد بلاش تقلبی ه. وحید باهام صحبت کرد که آره هلیا بوده و اینا. کلی با هم حرف زدیم گفتیم حالا که می خواد کمک کنه این فرصت رو بهش بدیم. (ای کاش انگشتم خرد میشد این جملات رو نمی زدم :دی )
برای اجتماعی هم که میلاد راکستا رو انتخاب کردیم. (توی مقاله اش عناوین رو که زده بود با عنوان وزیر یاد کرده بود تمام معاونت هاش رو. که می دونستیم به مشکل می خوریم سر دادن دسترسی ها. پس بهش گفتیم این عنوان رو برداره و اونم گوش کرد).
یک سری هم حرف هایی شد سر معاون وزیر دفاع. که وزیر تروانزو رو پیشنهاد داد و من رد کردم پیشنهادش رو.
(قضیه رو گفتم یه بار. بازم میگم. سری قبلیش به هر دلیلی وسط روم خصوصی فینیکس دعوا کرده بودن و منم با افرادی مثل لوسیفر و کیسترو و اونرخ(همون بتال قاضی ه) که صحبت کردم فهمیدم خیلی اوضاع خوب نیست و دلخوری شدیدی از تروانزو دارن. تصمیم گرفتم کاری نکنم که اونجا دچار التهاب بشیم. و اینطوری بود که علی امامی رو پیشنهاد دادم )
بعد از کلی التهاب اول دوره سر اقتصاد مشکل رفع شد و افشین داشت خوب کار می کرد. (بهش توصیه شده بود از روش های رهام دوری کنه. چون روش های رهام رو خود رهام به بهترین شکل انجام میداد و ما اصلا رهام رو انتخاب نکرده بودیم که تنواع ایجاد شه توی اقتصاد و دیدگاه اقتصادی. فکر کنم اما نشد و همون روش ها ادامه داده شد تا حدود زیادی)
اما معزل عظیمی داشتیم توی دوره. اونم وزیر امور خارجه بود. اشتباه ترین کاری که من و آتیلا در تمام عمر ایریپیمون انجام دادیم (و هر دو روش قسم می خوریم) این انتخاب بود. از اول دوره شروع شد. اونم زمانی که مقاله ای با ارگ وزارت امور خارجه زده شد که بیشتر فکاهی بود تا مقاله ی وزیر. اسپم خالص. یعنی اصولا یک مطلب مفید هم منتقل نمیکرد. بعد از 4 ساعت و نیم بحث قضیه رو اوکی کردیم که 1 - وزیر مربوطه زیر هر کامنت کامنت نده. 2 - اسپم نده. از خودش مقاله ننویسه. 3 با هماهنگی رئیس جمهور یا من مقاله بده. 4 - کار خودسرانه نکنه. 5 - از ارائه ی طرح و اجراش خودداری کنه.
که خدا رو شکر هیچ کدوم از تعهد ها عملی نشد. :دی
1 و 2 که اصلا نیاز به توضیح نداره. 3 هم که عمرا رعایت نمیشد.
آخ آخ. می رسیم به مورد 4. ییهو دیدیم مقاله خورده "من با بلغار ها صحبت کردم اونا میان کمک". من 2 ساعت تو کما بودم که چه شکلی ممکنه یک نفر ما رو اینقدر خیار فرض کنه و از خودش مقاله بزنه که هیچ. بره یه عده رو هم بیاره برای خنده تو ایران که کمکون کنند. حالا وضعیت رو که بهتون توضیح بدم شما جای من سکته می کنید. :دی 5 - هم که همین 4 بود و چند مورد دیگه. مثل حرف زدن با هندی ها. که نمیدونم چه شکلی گفته شد با آتیلا هماهنگ شده.
اما بذارید قضیه رو روشن تر کنم تا بفهمید رفتن و کمک خواستن از بلغار ها چه فحش ناموسی ای بود برای ما.
یه طرحی بود توی مجلس مطرح شده بود. که وحید اختیار تام خواست برای یک کار خیلی خفن. کمتر کسی آمارش رو فهمید اما الان میگم تا اوضاع بیاد دستتون.
وحید کلا کسی ه که با خارجی ها جوری برخورد می کنه که اونا رسما میگن این دیکتاتور ایران ه. یعنی یک شب رفت روم فینیکس به اول تا آخرشون گیر داد. تهش هم تهدید کرد که اگه صربستان به قول هاش عمل نکنه. از آسیا بیرونش می کنیم.
تمام هماهنگی ها برای عبور رومانی از ایران انجام شده بود. رئیس جمهور ترکیه هم هماهنگ بود که هر وقت اراده کردیم این اتفاق بیافته. اینجا سیاست چماق و هویجمون داشت جواب میداد که ییهو فهمیدیم وزیر امور خارجه به طور محرمانه با رئیس جمهور هند داره صحبت می کنه. (اون زمان زمان اختلاف هند و آمریکا بود و ما توی نقشه امون رو آمریکا حساب کرده بودیم. اینطوری نزدیک بود به اف بره نقشه که نجات پیدا کرد نقشه)
کم کم روز موعود فرا رسید برای اجرای تهدید ها و اینکه فینیکس رو بدبخت کنیم به طور کامل. (رومانی و آمریکا تو آسیا. فکرش رو بکنید. :دی. ) هماهنگی هایی با اسپانیا هم انجام شد. که اگه بشه باهاشون سریعا ام پی پی ببندیم. این ها دو طرفه بود. یک طرفش این بود که فینیکس بدون تهدیدمون جدی ه. 2 اینکه واقعا تهدیدمون جدی بود :دی
خب توی این شرایط مقالات و تئوری های وزیر امور خارجه به طور کامل ذهن ما رو از همه ی جهت ها مورد عنایت قرار داده بود.
سایت فیــلتر شد. یک بنده خدایی از روی نا آگاهی یک مقاله زد و ... زد به کشور. ولی اینجا که آخرش نبود. وزیر رفت و بلغار ها صحبت کرد. (خداییش الان که شرایط رو می دونید بشینید فکر کنید ببینید ما چه حسی داشتیم)
و دوره ی آنیلا توی شک این مسدود شدن بازی تموم شد. برنامه های اقتصادی انجام شده بود. اما کا برای ورژن 2 منابع غنی به دست نیاوردیم.
برنامه هامون که کاملا هم سری بود به فنا رفت و فهمیدیم که اگه رو به موت بودیم هم دوباره به این وزیر عزیز کار نسپریم. (قضیه طوری شد توی یک مقاله که عنوانش بی ربط بود. وحید گفت استعفا مورد پذیرش قرار میگیره.)
اینم خاطرات دوره ی معاون اولی که کلی از وقتم رو گرفت. (وحید اون روزا خیلی سرش شلوغ بود و تقریبا تا قبل ********** شدن اغلب هماهنگی ها به عهده من بود)
همه چی خوب بود. به جز این مسدودیت لعنتی که معلوم نبود کدوم مادر ننه ای مسئولش بود.
این بود انشای من :lol
منم از خودم خاطره در کنم که شما یاد بگیرید اشتباهاتی مثل من نکنید.
خب. راستش من کاندید ریاست جمهوری بودم. با وحید هماهنگ بودم. برنامه هام رو طوری نوشته بودم که شانسم کم نبود برای ریاست جمهوری. از اون گذشته تجربه کارهای زیادی داشتم و فکر می کردم ماه آخر حضور پر شورم در ایریپ رو با ریاست جمهوری تموم کنم. وحید قرار بود اگه می خواد کاندید شه بهم بگه. منتها این گفتنش تا جلسه حزب سبز طول کشید. اونجا هم کلی زیرلفظی گرفت که گفت کاندید میشه. منم که کلا برنامه و اینا داشتم گفتم وحید داره میاد جلو تا بتونیم کارای خفن کنیم. همون جا توی جلسه به نفع وحید کنار کشیدم.
جلسه برگزار شده بود. فرداش من یه مقاله انصراف زدم و گفتم تا آخر این ماه هستم و بای میدم. بعد از ظهر بود یا نصف شب. فکر کنم نصف شب بود که وحید پی ام داد. گفت سلام. جواب نداده بودم که گفت معاونم میشی؟ اینطوری بود که ییهو کپ کردم. قبول کردم. و گفتیم شروع می کنیم.
کلی بدبختی کشیدیم تا توی اون شرایط امتحان بازار وزیر انتخاب کنیم. این نکته رو هم بگم که می خواستیم بیشتر افراد تازه نفس رو انتخاب کنیم. و قرار بود تغییراتی ایجاد کنیم. بهترین کسی که برای اقتصاد به نظرم رسید احساناقا بود. چون به اندازه ای که لازم بود تفاوت داشت با رهام (فقط قرار بود تغییر ایجاد کنیم که روند ممکلت یکنواخت نشه. قرار هم بود مالیات رو بیاریم پایین.) احسان رو انتخاب کردیم. بعد 3 روز به فنا رفت و افشین (AfshinS) رو وزیر کردیم. نمیدونم چرا اما اختیارم زیاد بود :دی. یعنی وزیر ها با پیشنهاد مستقیم من اعمال می کرد آتیلا.
همون اول معلوم بود که برای 1 - اقتصاد 2 - امور اجتماعی وزیر نیاز داریم.
که هر دو وزیر با پیشنهاد من گردن شکسته انتخاب شدن.
این وسطا یک مشکل عظیم رخ داد. اونم اینکه معلوم شد بلاش تقلبی ه. وحید باهام صحبت کرد که آره هلیا بوده و اینا. کلی با هم حرف زدیم گفتیم حالا که می خواد کمک کنه این فرصت رو بهش بدیم. (ای کاش انگشتم خرد میشد این جملات رو نمی زدم :دی )
برای اجتماعی هم که میلاد راکستا رو انتخاب کردیم. (توی مقاله اش عناوین رو که زده بود با عنوان وزیر یاد کرده بود تمام معاونت هاش رو. که می دونستیم به مشکل می خوریم سر دادن دسترسی ها. پس بهش گفتیم این عنوان رو برداره و اونم گوش کرد).
یک سری هم حرف هایی شد سر معاون وزیر دفاع. که وزیر تروانزو رو پیشنهاد داد و من رد کردم پیشنهادش رو.
(قضیه رو گفتم یه بار. بازم میگم. سری قبلیش به هر دلیلی وسط روم خصوصی فینیکس دعوا کرده بودن و منم با افرادی مثل لوسیفر و کیسترو و اونرخ(همون بتال قاضی ه) که صحبت کردم فهمیدم خیلی اوضاع خوب نیست و دلخوری شدیدی از تروانزو دارن. تصمیم گرفتم کاری نکنم که اونجا دچار التهاب بشیم. و اینطوری بود که علی امامی رو پیشنهاد دادم )
بعد از کلی التهاب اول دوره سر اقتصاد مشکل رفع شد و افشین داشت خوب کار می کرد. (بهش توصیه شده بود از روش های رهام دوری کنه. چون روش های رهام رو خود رهام به بهترین شکل انجام میداد و ما اصلا رهام رو انتخاب نکرده بودیم که تنواع ایجاد شه توی اقتصاد و دیدگاه اقتصادی. فکر کنم اما نشد و همون روش ها ادامه داده شد تا حدود زیادی)
اما معزل عظیمی داشتیم توی دوره. اونم وزیر امور خارجه بود. اشتباه ترین کاری که من و آتیلا در تمام عمر ایریپیمون انجام دادیم (و هر دو روش قسم می خوریم) این انتخاب بود. از اول دوره شروع شد. اونم زمانی که مقاله ای با ارگ وزارت امور خارجه زده شد که بیشتر فکاهی بود تا مقاله ی وزیر. اسپم خالص. یعنی اصولا یک مطلب مفید هم منتقل نمیکرد. بعد از 4 ساعت و نیم بحث قضیه رو اوکی کردیم که 1 - وزیر مربوطه زیر هر کامنت کامنت نده. 2 - اسپم نده. از خودش مقاله ننویسه. 3 با هماهنگی رئیس جمهور یا من مقاله بده. 4 - کار خودسرانه نکنه. 5 - از ارائه ی طرح و اجراش خودداری کنه.
که خدا رو شکر هیچ کدوم از تعهد ها عملی نشد. :دی
1 و 2 که اصلا نیاز به توضیح نداره. 3 هم که عمرا رعایت نمیشد.
آخ آخ. می رسیم به مورد 4. ییهو دیدیم مقاله خورده "من با بلغار ها صحبت کردم اونا میان کمک". من 2 ساعت تو کما بودم که چه شکلی ممکنه یک نفر ما رو اینقدر خیار فرض کنه و از خودش مقاله بزنه که هیچ. بره یه عده رو هم بیاره برای خنده تو ایران که کمکون کنند. حالا وضعیت رو که بهتون توضیح بدم شما جای من سکته می کنید. :دی 5 - هم که همین 4 بود و چند مورد دیگه. مثل حرف زدن با هندی ها. که نمیدونم چه شکلی گفته شد با آتیلا هماهنگ شده.
اما بذارید قضیه رو روشن تر کنم تا بفهمید رفتن و کمک خواستن از بلغار ها چه فحش ناموسی ای بود برای ما.
یه طرحی بود توی مجلس مطرح شده بود. که وحید اختیار تام خواست برای یک کار خیلی خفن. کمتر کسی آمارش رو فهمید اما الان میگم تا اوضاع بیاد دستتون.
وحید کلا کسی ه که با خارجی ها جوری برخورد می کنه که اونا رسما میگن این دیکتاتور ایران ه. یعنی یک شب رفت روم فینیکس به اول تا آخرشون گیر داد. تهش هم تهدید کرد که اگه صربستان به قول هاش عمل نکنه. از آسیا بیرونش می کنیم.
تمام هماهنگی ها برای عبور رومانی از ایران انجام شده بود. رئیس جمهور ترکیه هم هماهنگ بود که هر وقت اراده کردیم این اتفاق بیافته. اینجا سیاست چماق و هویجمون داشت جواب میداد که ییهو فهمیدیم وزیر امور خارجه به طور محرمانه با رئیس جمهور هند داره صحبت می کنه. (اون زمان زمان اختلاف هند و آمریکا بود و ما توی نقشه امون رو آمریکا حساب کرده بودیم. اینطوری نزدیک بود به اف بره نقشه که نجات پیدا کرد نقشه)
کم کم روز موعود فرا رسید برای اجرای تهدید ها و اینکه فینیکس رو بدبخت کنیم به طور کامل. (رومانی و آمریکا تو آسیا. فکرش رو بکنید. :دی. ) هماهنگی هایی با اسپانیا هم انجام شد. که اگه بشه باهاشون سریعا ام پی پی ببندیم. این ها دو طرفه بود. یک طرفش این بود که فینیکس بدون تهدیدمون جدی ه. 2 اینکه واقعا تهدیدمون جدی بود :دی
خب توی این شرایط مقالات و تئوری های وزیر امور خارجه به طور کامل ذهن ما رو از همه ی جهت ها مورد عنایت قرار داده بود.
سایت فیــلتر شد. یک بنده خدایی از روی نا آگاهی یک مقاله زد و ... زد به کشور. ولی اینجا که آخرش نبود. وزیر رفت و بلغار ها صحبت کرد. (خداییش الان که شرایط رو می دونید بشینید فکر کنید ببینید ما چه حسی داشتیم)
و دوره ی آنیلا توی شک این مسدود شدن بازی تموم شد. برنامه های اقتصادی انجام شده بود. اما کا برای ورژن 2 منابع غنی به دست نیاوردیم.
برنامه هامون که کاملا هم سری بود به فنا رفت و فهمیدیم که اگه رو به موت بودیم هم دوباره به این وزیر عزیز کار نسپریم. (قضیه طوری شد توی یک مقاله که عنوانش بی ربط بود. وحید گفت استعفا مورد پذیرش قرار میگیره.)
اینم خاطرات دوره ی معاون اولی که کلی از وقتم رو گرفت. (وحید اون روزا خیلی سرش شلوغ بود و تقریبا تا قبل ********** شدن اغلب هماهنگی ها به عهده من بود)
همه چی خوب بود. به جز این مسدودیت لعنتی که معلوم نبود کدوم مادر ننه ای مسئولش بود.
این بود انشای من :lol