توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : شهامت داشته باش و اعتراف کن
NABEGHEE
02-11-2010, 06:44 PM
سلام خدمت عزیزان گل:clap:
خب استاد یکه تاز اسپم ایریپابلیک وارد میشود.در بازی که دیگه همه شاکی شدن گفتم بیام اینجاهم بترکونم.:t5::237::235:
خب میخواهم اینجا ببینم کی جرات داره احمقانه ترین کاری که کرده رو بیاد اعتراف کنه.حالا میتونه تو ایری این کار صورت گرفته باشه یا تو واقعیت اونو دیگه خودتون میتونید بگید.:1522:
خب عزیزانی که در این رشته پر سابقه هستن میتونن همهرو بگن ما چیزی به کسی نمیگیم و در همین فروم دفنش میکنیم.:hehe::hehe:
خب چون ممکنه همه بخواهن اعتراف کنن پس تشکر از من بابت این تاپیک اعتراف فراموش نشه:7165::7165:
اه بابا چرا اینقدر تعداد رنگ ها کمه یکمی زیادش کنید ملت دستشون باز باشه:gaah:
خب کسی هم حق نداره دیگرانو مسخره کنه چون خودتم یه زمانی احمق شدی و یه کار احمقانه کردی:no1::no1:
دوستانی که دیگه کارشون خیلی خفن بوده بیان به خود من اعتراف شخصی کنن من میشم پدر روحانی و چیزی به کسی نمیگم:243::243:
خب دیگه اعتراف کنید منم سعی میکنم اون وسط ها اعتراف کنم کسی نبینه:shame::shame:
مرد و زن باش بیا اعتراف کن پس فردا جلوی دادگاه الهی رو سفید باشی:swear1::swear1:
:fuzzy::fuzzy::fuzzy::banana::banana::banana:goooo ooooooooooooooooo:thankyou:
pouyan caspian
02-11-2010, 06:51 PM
يكم بچه ها اعتراف بكنن بعد گرم كه شد يه اعتراف عاشقانه ميكنم كه شايد كلا فقط 5 نفر بدونن
:loveshower::banana::shame::tantrumsmiley::113::22 3::stretcher::213:
NABEGHEE
02-11-2010, 06:53 PM
يكم بچه ها اعتراف بكنن بعد گرم كه شد يه اعتراف عاشقانه ميكنم كه شايد كلا فقط 5 نفر بدونن
:loveshower::banana::shame::tantrumsmiley::113::22 3::stretcher::213:
اعتراف عاشقانه دیگه ندیده بودیم:p;-))
Ali Emami
02-11-2010, 07:32 PM
احمقانه ترین کار زندگیم رو می گم که عبرت بگیرید :
یکبار یک خانومه تو چهار راه پیچید جلوم و راه نداد و خودشم گیر کرد و هر چهار جهت ترافیک شد .
5 دقیقه گفتم بره عقب ، اینور و اونور و ... نرفت !
بعد یک لگد کل گل گیرش رو کاملا فرو بردم و ...
تا همینجاش فکر کنم کافی باشه :d
از چهار سال پیش که اتفاق افتاد تا الان سعی کردم اصلا عصبانی نشم .
MA3TER
02-11-2010, 08:30 PM
اعتراف می کنم که یه قسمتی از گیر دادن هام به جنرال رضا بی مورد بود
الان که دولت اخیر رو می بینم (چند دولت اخیر) پیش خودم می گم خدا پدر و مادر رضا رو بیامرزه
اینم اعتراف دومم:
همش فکر می کردم مصطفی کینه ای ترین ادمیه که دیدم و خواهم دید ولی به عینه برام ثابت شد اینطور نیست
طرف 5 ماه قبلا سر یه انتخابات حزب ازم باخت و تا الان که الانه گریه می کنه
اعتراف می کنم که یه قسمتی از گیر دادن هام به جنرال رضا بی مورد بود
فقط قسمتی از گیر دادن ها؟؟؟؟:gun:
MA3TER
02-11-2010, 08:50 PM
فقط قسمتی از گیر دادن ها؟؟؟؟:gun:
نه خوب یه خوردش درست بود
مخصوصا مالیات ها که به اون تبلیغی روش شده بود اصلا اقتصااد ایران رو ابر اقتصاد نکرد که هیچ بلکه همون انتظارات اولیه خودشون رو هم براورده نکرد
تو یه مورد دیگه هم تا حدودی قانع شدم اون موقع زیادی داغ بودم (قضیه اخطار دادن های ادمین) ولی خوب انتظارات من از سی پی چیز دیگه ای بود
گرچه به رضا بابت عدم شجاعتش گیر می دادم ولی همون صفت هایی خوبی که داشت رو الان تو دولت های اخیر هیچ جا ندیدم
پسر گلی بود. پشیمونم که بهش بند کرده بودم :d:d
Roham Hosseini
02-11-2010, 08:56 PM
من اعتراف می کنم بزرگترین حماقتم این بوده که به هم وطنانم امیدوار بودم و بی دریغ براشون وقت گذاشتم :)
Goldsky
02-11-2010, 09:09 PM
احمقانه ترین کار من تو زندگیم .... :((
MA3TER
02-11-2010, 09:22 PM
من اعتراف می کنم بزرگترین حماقتم این بوده که به هم وطنانم امیدوار بودم و بی دریغ براشون وقت گذاشتم :)
اااا داش روهام ناراحت شد
ندیدمت حاجی کجا بودی شما؟ :-s:-s:-s:-s:-s
ناراحت نشو. من بیشتر دلم از یه جا دیگه پر هست تا از شما. به هر حال شرمنده :(:(:(
revolver Ocelot 1991
02-11-2010, 09:31 PM
اینم اعتراف دومم:
همش فکر می کردم مصطفی کینه ای ترین ادمیه که دیدم و خواهم دید ولی به عینه برام ثابت شد اینطور نیست
طرف 5 ماه قبلا سر یه انتخابات حزب ازم باخت و تا الان که الانه گریه می کنه
OMGROFLMAO
:loudlaff::loudlaff::laugh::laugh::loudlaff::loudl aff:
منو میگه
:loudlaff::loudlaff::laugh::laugh::loudlaff::loudl aff:
من اعتراف می کنم بزرگترین حماقتم این بوده که به هم وطنانم امیدوار بودم و بی دریغ براشون وقت گذاشتم :)
مایوسم کردی رهام جان
چون تند رفتی و جمع بستی
همون که قبلا هم گفتم: برای کسی/ چیزی وقت بزار که ارزش وقت گذاشتن رو داشته باشه/ بدونه
چه بسا خود تو هم امید یکی رو نا امید کرده باشی، غیر از اینه؟ :)
اشتباهی که ما میکنیم اینه که ظرفیتی که خودمون در مورد دیگران تصور میکنیم رو بجای اونی که هستند قرار میدیم و در نتیجه مایوس میشیم و این رو به اون دسته و گروه نسبت میدیم
تاریخ پر از درس هایی برای ما که اشتباه گذشتکان رو تکرار نکنیم
تو رو ارجاع میدم به داستان حضرت داوود و سپاه اندکی که در مقابل سپاه بیشمار جالوت ایستاد
http://www.hawzah.net/Hawzah/Questions/QuestionView.aspx?LanguageID=1&QuestionId=62581
من منظورتو درک میکنم خیلی های دیگه هم که در جریان هستند میدونند اما این مهمه که منظورتو درست و کامل برسونی پسر خوب ;)
اگه خودت اصول رو رعایت نکنی از بقیه چه توقعی داری؟ :)
MA3TER
02-11-2010, 09:44 PM
omgroflmao
:loudlaff::loudlaff::laugh::laugh::loudlaff::loudl aff:
منو میگه
:loudlaff::loudlaff::laugh::laugh::loudlaff::loudl aff:
به خودت شک داری؟ ;-));-));-));-))
Roham Hosseini
02-11-2010, 10:02 PM
@mnsy:
سر حوصله در موردش بیشتر توضیح می دم ... اینجا جاش نیست ;) قرار بود فقط اعتراف کنیم.
joker shadow
03-11-2010, 12:51 AM
من اصلاً اگر كار احمقانه نكنم روزم شب نميشه!
NABEGHEE
03-11-2010, 12:57 AM
احمقانه ترین کار زندگیم رو می گم که عبرت بگیرید :
یکبار یک خانومه تو چهار راه پیچید جلوم و راه نداد و خودشم گیر کرد و هر چهار جهت ترافیک شد .
5 دقیقه گفتم بره عقب ، اینور و اونور و ... نرفت !
بعد یک لگد کل گل گیرش رو کاملا فرو بردم و ...
تا همینجاش فکر کنم کافی باشه :d
از چهار سال پیش که اتفاق افتاد تا الان سعی کردم اصلا عصبانی نشم .
خانومه چند سالش بود شیطون انگار بدجور متحولت کرده ها.راستشو بگو.;);-))
---------- Post added at 11:53 PM ---------- Previous post was at 11:51 PM ----------
من اعتراف می کنم بزرگترین حماقتم این بوده که به هم وطنانم امیدوار بودم و بی دریغ براشون وقت گذاشتم :)
یه بار اون موقع که با هم چت میکردیم گفتم همرو به یه شکل نبین ولی گوش نکردی .;)یه ذره طرز فکرو عوض کنی بد نیست.همه بد نیستن.:clap:
---------- Post added at 11:54 PM ---------- Previous post was at 11:53 PM ----------
احمقانه ترین کار من تو زندگیم .... :((
من که نفهمیدم چی بودش:no1:
---------- Post added at 11:55 PM ---------- Previous post was at 11:54 PM ----------
اااا داش روهام ناراحت شد
ندیدمت حاجی کجا بودی شما؟ :-s:-s:-s:-s:-s
ناراحت نشو. من بیشتر دلم از یه جا دیگه پر هست تا از شما. به هر حال شرمنده :(:(:(
حرفتو میزنی بعدش میگی شرمنده ای شیطون;-))
---------- Post added at 11:56 PM ---------- Previous post was at 11:55 PM ----------
OMGROFLMAO
:loudlaff::loudlaff::laugh::laugh::loudlaff::loudl aff:
منو میگه
:loudlaff::loudlaff::laugh::laugh::loudlaff::loudl aff:
اینجا جای سنگ اندازی نیستش اعتراف کن که مینا هستی:1522::swear1::banana:
---------- Post added at 11:57 PM ---------- Previous post was at 11:56 PM ----------
مایوسم کردی رهام جان
چون تند رفتی و جمع بستی
همون که قبلا هم گفتم: برای کسی/ چیزی وقت بزار که ارزش وقت گذاشتن رو داشته باشه/ بدونه
چه بسا خود تو هم امید یکی رو نا امید کرده باشی، غیر از اینه؟ :)
اشتباهی که ما میکنیم اینه که ظرفیتی که خودمون در مورد دیگران تصور میکنیم رو بجای اونی که هستند قرار میدیم و در نتیجه مایوس میشیم و این رو به اون دسته و گروه نسبت میدیم
تاریخ پر از درس هایی برای ما که اشتباه گذشتکان رو تکرار نکنیم
تو رو ارجاع میدم به داستان حضرت داوود و سپاه اندکی که در مقابل سپاه بیشمار جالوت ایستاد
http://www.hawzah.net/Hawzah/Questions/QuestionView.aspx?LanguageID=1&QuestionId=62581
من منظورتو درک میکنم خیلی های دیگه هم که در جریان هستند میدونند اما این مهمه که منظورتو درست و کامل برسونی پسر خوب ;)
اگه خودت اصول رو رعایت نکنی از بقیه چه توقعی داری؟ :)
تاپیک اعترافه نه نقش قبر گذشته :pراستی من اعتراف تورو نمیبینم کوش:swear1:
NABEGHEE
03-11-2010, 01:13 AM
@mnsy:
سر حوصله در موردش بیشتر توضیح می دم ... اینجا جاش نیست ;) قرار بود فقط اعتراف کنیم.
دمت گرم طرف رو روشنش کردی:yes::thankyou:
---------- Post added at 11:58 PM ---------- Previous post was at 11:58 PM ----------
من معذرت میخوام
تا اعتراف نکنی قبول نمیشه:devil:
---------- Post added at 11:59 PM ---------- Previous post was at 11:58 PM ----------
من اصلاً اگر كار احمقانه نكنم روزم شب نميشه!
اون قشنگرو بگو من یاد بگیرم پوریا ;):clap::banana:
---------- Post added at 12:00 AM ---------- Previous post was دیروز at 11:59 PM ----------
بقیه دوستانم که اومدن تشکر کردن ولی اعتراف نه خیلی ترسو هستن.بابا یه اعتراف که این همه ترس نداره.
---------- Post added at 12:13 AM ---------- Previous post was at 12:00 AM ----------
خب من اعتراف کنم شاید نطق بقیه باز بشه.:swear1:
خب من یه کاری کردم که عمرا کسی این کارو بکنه.اصلا بعیده:(
من از این موتوری ها که میان مثل مگس تو خیابون میچرخن متنفرم.مثل زالو اینور اون ور میلولن.بدم میاد دیگه.نمیدونم چرا.حرصم میگیره.خلاصه جونم براتون بگه که یه روز با برو بکس داشتیم میرفتیم یه موتوری بودش خیلی مرض میریخت.هی میامد از کنار ما رد میشد.منم که دیگه همه میشناسن زود جوش میارم:swear1::swear1:.آقا دیگه کفری شدم داشت رد میشد دستمو به حالت فیگوراتیف گرفتم .طرف از رو موتور پرت شد پایین;-));-))
موتورش یه 10 متری رو زمین کشیده شد خودشم که کنار خودم نقش زمین شد.:clap:
خلاصه طرف کلی بدنش زخمی شدش منم حالا خر بیار باقالی بار کن گورخیده بودم مثل چی.مارو میگی الفرار:y::y:
حالا اینم بگم 1 ساعت بعدش یکی از بچه هارو فرستادم آمار گرفت شکر خدا چیزی نشده بود طرف یکمی شل و پل شده بود که حقش بود.:yes::yes:
این از اعتراف ما.ولی در کل اهل دعوا اینا نیستم.آروم نجیب.فقط یکی رو نروم راه بره میشه مثل این موتوریه دیگه:fuzzy::fuzzy::banana::banana:
چه قدر اعتراف سخته:-s:-s:no:
خب نویت بقیه هستش شروع کنید بینیم:swear1::swear1:
brother hood
03-11-2010, 01:18 AM
همین امروز بود 4.5 گلد گذاشتم از قراری هر گلد 0.021 کلا یعنی 4.5 گلد پرید :))
rabin2026
03-11-2010, 01:21 AM
من اعتراف می کنم بزرگترین حماقتم این بوده که به هم وطنانم امیدوار بودم و بی دریغ براشون وقت گذاشتم :)
آرژانتینیها یه ضربالمثل دارن که یه بار یکیشون به انگلیسی معنیش رو بهم گفت
You are never A Profit in your own country
فقط کافیه یه مقدار به این ضربالمثل فکر کنی تا جواب حرف خودت رو بگیری ;)
در ضمن همیشه سعی کن سطح انتظارت رو از دوستان و اطرافیانت کم کنی
اینجوری اگه در مقابل زحماتت کاری انجام ندن ناراحت نمیشی و اگر هم ازت تشکر کنن باعث خشحالیت میشه:y:
الان که فکرشو میکنم قبل از اینکه به ارپ بیام تو این ۲ تا زمینه خیلی مشکل داشتم اما خوب بالاخره ارپ به یه دردم خورد:)
------------------------
من اعتراف میکنم بزرگترین حماقتم ازدواج با امین قولی بود:(
حالا که میخوام طلاقش بدم و مهریش رو هم بهش بدم نمیاد! آخه مهریش هزار بوسه عاشقانه است :D:D
NABEGHEE
03-11-2010, 01:28 AM
همین امروز بود 4.5 گلد گذاشتم از قراری هر گلد 0.021 کلا یعنی 4.5 گلد پرید :))
اشکمو دراورد اعترافت داداش:(
---------- Post added at 12:28 AM ---------- Previous post was at 12:25 AM ----------
آرژانتینیها یه ضربالمثل دارن که یه بار یکیشون به انگلیسی معنیش رو بهم گفت
You are never A Profit in your own country
فقط کافیه یه مقدار به این ضربالمثل فکر کنی تا جواب حرف خودت رو بگیری ;)
در ضمن همیشه سعی کن سطح انتظارت رو از دوستان و اطرافیانت کم کنی
اینجوری اگه در مقابل زحماتت کاری انجام ندن ناراحت نمیشی و اگر هم ازت تشکر کنن باعث خشحالیت میشه:y:
الان که فکرشو میکنم قبل از اینکه به ارپ بیام تو این ۲ تا زمینه خیلی مشکل داشتم اما خوب بالاخره ارپ به یه دردم خورد:)
------------------------
من اعتراف میکنم بزرگترین حماقتم ازدواج با امین قولی بود:(
حالا که میخوام طلاقش بدم و مهریش رو هم بهش بدم نمیاد! آخه مهریش هزار بوسه عاشقانه است :D:D
:301:پسرم تو کی میخواهی دست از این کارات برداری زشته به خدا:swear1::swear1:
حالا طلاقش دادی بفرست یه سر بیاد پیشم اگرم نتونستی مهرش رو ندی رو من حساب کن;):7165::7165:
xerxesll
03-11-2010, 01:48 AM
از کارخونه ی فودم 15تا فود واسه خودم آفر گذاشتم یکی تک زد همه رو برد . شهامت داشته باشه بگه کی بوده یک بار هم 5تا فودم رو زد . طرف 2ریالیش افتاده بوده فک کنم از سر صبح تا روز بعد کشیک میداده
هاهاهاهاهاها
Elmira
03-11-2010, 02:00 AM
اعتماد احمقانه ترين كاري هستش كه من هميشه انجام ميدم و هميشه هم ازش ضربه ميخورم ....
brother hood
03-11-2010, 02:26 AM
اعتماد احمقانه ترين كاري هستش كه من هميشه انجام ميدم و هميشه هم ازش ضربه ميخورم ....
ارجات میدم به امضام .این شعار منه تو زندگیم هر بار که بهش عمل نکردم ضربه خوردم
K-paX
03-11-2010, 02:33 AM
من اینقد کار احمقانه انجام دادم که نمیدونم کدومش احمقانهتر بوده
لطفا یکی یه عدد از 1 تا 227760 بگه تامن کار احمقانه که باید بگم را پیدا کنم
---------- Post added at 01:33 AM ---------- Previous post was at 01:28 AM ----------
راستی یادم رفت بگم
حماقت نسبی هست؛ یعنی چیزی که به نظر من شجاعت بوده شاید به نظر یکی یا 6 میلیارد آدم دیگه حماقت بوده یا برعکسش .
NABEGHEE
03-11-2010, 02:47 AM
اعتماد احمقانه ترين كاري هستش كه من هميشه انجام ميدم و هميشه هم ازش ضربه ميخورم ....
اعتراف قشنگی بود:yes:
---------- Post added at 01:46 AM ---------- Previous post was at 01:46 AM ----------
من اینقد کار احمقانه انجام دادم که نمیدونم کدومش احمقانهتر بوده
لطفا یکی یه عدد از 1 تا 227760 بگه تامن کار احمقانه که باید بگم را پیدا کنم
---------- post added at 01:33 am ---------- previous post was at 01:28 am ----------
راستی یادم رفت بگم
حماقت نسبی هست؛ یعنی چیزی که به نظر من شجاعت بوده شاید به نظر یکی یا 6 میلیارد آدم دیگه حماقت بوده یا برعکسش .
227760 رو بگو
---------- Post added at 01:47 AM ---------- Previous post was at 01:46 AM ----------
از کارخونه ی فودم 15تا فود واسه خودم آفر گذاشتم یکی تک زد همه رو برد . شهامت داشته باشه بگه کی بوده یک بار هم 5تا فودم رو زد . طرف 2ریالیش افتاده بوده فک کنم از سر صبح تا روز بعد کشیک میداده
هاهاهاهاهاها
بیای تو اسپم اسپم بدی خیلی شاخه
X-Gamer
03-11-2010, 02:56 AM
من یک اعتراف میکنم ، نکشین منو ! من ۸-۹ ماه پیش به امین قولی سیتیزنشیپ دادم و برا بار دوم بردمش مجلس ( رییسه حزب میهن پارست بودم ) که از این ۲ کار این ساگ پشیمونم و یک جأییم آی میسوزه که نگو !
K-paX
03-11-2010, 03:13 AM
227760 این خیلی جالب نیست : امروز داشتیم یه پل روی جوب جلوی خونمون کار میزاشتیم بعد سیمان ریختن دورش تموم شد وقتی میخواستم بیام بیرون با پا رفتم توی سیمانا و همشو خراب کردم :دی
----------------
اما احمقانه ترین به نظریم این بود :
باید یه روزی یه جای یه چیزی به یه کسی میگفتم . اما نگفتم الان مثل سگ پشیمونم :دی
قانون نسبیت میگه شاید اینکارم حماقت نبوده و من میگم معنی حماقت یعنی :
خیلی بده که غرورت را برای کسی که دوست داری از دست بدی
اما فاجعه اینه که کسی را دوست داری به خاطر غرورت از دست بدی
غرور یعنی حماقت : من تجربه کردم تو نکن
Die Hard
03-11-2010, 03:14 AM
من احمقانه ترین کاری که تو ارپ کردم این بود که یه کارخونه داشتم اول بازی اکانتم که بن شد میخواستم انتقالش بدم به ارگ جدیدم اشتباهی زدم 2 گولد سریع یکی خریدش :-s البته طرف مردی کرد کارخونرو پس داد نمیدونم کی بود ولی هرکی بود خدا خیرش بده من که بودم پس نمیدادم :D
تو دنیای واقعی هم یکی از احمقانه ترین کارایی که کردم همین چندروز پیش بود
امتحان آیین نامه بود جو گرفتتم نشستم خوندم یه روزم دانشگاه نرفتم بخاطرش کامل از صبح نشستم خوندم بعد هم قبول نشدم مطمئنم اگه واسه کنکور اینهمه میخوندم قبول میشدم :D
K-paX
03-11-2010, 03:17 AM
توی ارپ هم اکارای احمقانه یا شجاعانه زیاد داشتم .
یه بار خودم کاندید مجلس شدم بعدش خودم به خودم رای ندادم
TrueEnzo
03-11-2010, 05:14 AM
شاید 10 سال پیش بود شب یه جا مهمون بودیم خونه یکی از اقوام
خونشون هم وسط یه کوچه تنگ بود
ساعت 2-3 نصفه شب از رفقا جدا شدم با موتور رفتم که برم مهمونی
رسیدم سر کوچه دیدم یه بنز قدیمی که می دونستم مال یارو ته کوچه هست گذاشته ماشینشو دم کوچه
به طوری که موتور من به سختی و دردسری از کنارش رد شد
خیلی سخت
منم گفتم الانه درستت می کنم
برگشتم باد 3 تا تایراشو کشیدم تا آدم شه دیگه اینجوری تو کوچه عمومی پارک نکنه
چند باری هم یک پسری معلول دیده بودم تو کوچه که با ولچیر می رفت
چند روز بعد از اون ماجرای ماشین فهمیدم که اون بنز مال پدر اون پسر بوده و خلاصه رفتم تو فکر که خوب شاید یه اتفاقی افتاده بوده واسه اون پسر که طرف ماشینو آورده بوده تو کوچه که دکتری جایی ببرتش
========
دیگه از اون وقت خیلی دقت می کنم رو این موارد
NABEGHEE
03-11-2010, 03:38 PM
من یک اعتراف میکنم ، نکشین منو ! من ۸-۹ ماه پیش به امین قولی سیتیزنشیپ دادم و برا بار دوم بردمش مجلس ( رییسه حزب میهن پارست بودم ) که از این ۲ کار این ساگ پشیمونم و یک جأییم آی میسوزه که نگو !
عیبی نداره
---------- Post added at 02:34 PM ---------- Previous post was at 02:33 PM ----------
227760 این خیلی جالب نیست : امروز داشتیم یه پل روی جوب جلوی خونمون کار میزاشتیم بعد سیمان ریختن دورش تموم شد وقتی میخواستم بیام بیرون با پا رفتم توی سیمانا و همشو خراب کردم :دی
----------------
اما احمقانه ترین به نظریم این بود :
باید یه روزی یه جای یه چیزی به یه کسی میگفتم . اما نگفتم الان مثل سگ پشیمونم :دی
قانون نسبیت میگه شاید اینکارم حماقت نبوده و من میگم معنی حماقت یعنی :
خیلی بده که غرورت را برای کسی که دوست داری از دست بدی
اما فاجعه اینه که کسی را دوست داری به خاطر غرورت از دست بدی
غرور یعنی حماقت : من تجربه کردم تو نکن
چشم من تکرار نمیکنم:yes:
---------- Post added at 02:36 PM ---------- Previous post was at 02:34 PM ----------
من احمقانه ترین کاری که تو ارپ کردم این بود که یه کارخونه داشتم اول بازی اکانتم که بن شد میخواستم انتقالش بدم به ارگ جدیدم اشتباهی زدم 2 گولد سریع یکی خریدش :-s البته طرف مردی کرد کارخونرو پس داد نمیدونم کی بود ولی هرکی بود خدا خیرش بده من که بودم پس نمیدادم :d
تو دنیای واقعی هم یکی از احمقانه ترین کارایی که کردم همین چندروز پیش بود
امتحان آیین نامه بود جو گرفتتم نشستم خوندم یه روزم دانشگاه نرفتم بخاطرش کامل از صبح نشستم خوندم بعد هم قبول نشدم مطمئنم اگه واسه کنکور اینهمه میخوندم قبول میشدم :d
خب من برای آیین نامه 1 ساعت خوندم همرو هم درست جواب دادم .عیبی نداره تا 3 بار فکر کنم جا داری.
---------- Post added at 02:37 PM ---------- Previous post was at 02:36 PM ----------
توی ارپ هم اکارای احمقانه یا شجاعانه زیاد داشتم .
یه بار خودم کاندید مجلس شدم بعدش خودم به خودم رای ندادم
تو دیگه خیلی با معرفتی به خرج دادی
---------- Post added at 02:38 PM ---------- Previous post was at 02:37 PM ----------
شاید 10 سال پیش بود شب یه جا مهمون بودیم خونه یکی از اقوام
خونشون هم وسط یه کوچه تنگ بود
ساعت 2-3 نصفه شب از رفقا جدا شدم با موتور رفتم که برم مهمونی
رسیدم سر کوچه دیدم یه بنز قدیمی که می دونستم مال یارو ته کوچه هست گذاشته ماشینشو دم کوچه
به طوری که موتور من به سختی و دردسری از کنارش رد شد
خیلی سخت
منم گفتم الانه درستت می کنم
برگشتم باد 3 تا تایراشو کشیدم تا آدم شه دیگه اینجوری تو کوچه عمومی پارک نکنه
چند باری هم یک پسری معلول دیده بودم تو کوچه که با ولچیر می رفت
چند روز بعد از اون ماجرای ماشین فهمیدم که اون بنز مال پدر اون پسر بوده و خلاصه رفتم تو فکر که خوب شاید یه اتفاقی افتاده بوده واسه اون پسر که طرف ماشینو آورده بوده تو کوچه که دکتری جایی ببرتش
========
دیگه از اون وقت خیلی دقت می کنم رو این موارد
خوبه امان جان اعتراف قشنگی بودش آموزنده نیز بود
NABEGHEE
03-11-2010, 05:44 PM
http://content.sweetim.com/sim/cpie/emoticons/000201E8.gif (http://www.sweetim.com/s.asp?im=gen&lpver=3&ref=10)
http://content.sweetim.com/tbsig/sig.asp?img=ad1 (http://www.sweetim.com/s.asp?im=gen&lpver=3&ref=12)
Ramsin Aghasi
03-11-2010, 07:23 PM
اون روزی که کمد پوریا رو پیدا کردند ظهرش قرار بود بچه ها از شمال بیان ، از این طرف یک سری از بچه های تهران هم قرار بود از صبح بیان نمایشگاه ، قرار هم ساعت 9 بود . من از 8 اونجا بودم . دیدم 9 شد رفتم وایسادم جلوی در مصلی ، تا 10 خبری نبود ، حدود 10 و 10 دقیقه بود که یه آدم جوون خیلی ظاهرالصلاحی با یقه ی نیم بسته اومد جلو گفت شما از ایریپابلیک هستی ؟ منم توی دلم گفتم خوب به سلامتی برادران ما رو اعزام کردند رفت ! بعد با ترس و لرز گفتم بله من فلانی ام ، طرف گفت منم علی امامی هستم !
بعد یه ساعت اونجا الاف ( علاف ؟ ) بودیم و داشتیم کیس ها رو به گشت ارشاد معرفی میکردیم تا اینکه یه آقای نوجوانی اومد . تراکت ها رو به علی داد ، وسط حرف هاشونم من یک کلمه ی آراکلیان شنیدم ، فکر کردم این هاسمیکه ! خلاصه جونم براتون بگه که طرف برادر هاسمیک بود و من تا دو سه ماه پیش که با هاسمیک حرف نزده بودم هیچ طرز تفکری در مورد این که هاسمیک اسم دختره نداشتم ! بعدش رفتیم یه مقدار مصلی رو چرخیدیم تا اینکه سر وحید و مصطفی طاهری هم اومدن و بعد هم ادیب اومد که ما رو برد یه جای خلوت و دو ساعت راجع به میلیتاری و ورژن جدید نظامی و این چیزا مخ ما رو خورد که توی دلم کلی بهش دری وری گفتم ، البته الان که فکر میکنم میبینم حرفاش خیلی درست بود . خلاصه من ساعت دو رفتم خونه و پوریا اینا ساعت دو و نیم رسیده بودند و جریان کمد و حاج حسین پیش اومده بود که بچه ها اعزام شدند !
قرار شد فرداش هم توی پارک لاله جمع بشیم که باز من با کلی ترس و لرز رفتم و دیدم چند نفر جمع شدند و یه آقایی با ریش های سنگین ( در حد برف این روزای توچال :دی ) روی یه کاغذ سفید به انگلیسی نوشته بود ایریپابلیک که من باز مجبور شدم پوشک عوض کنم و فکر کردم تله است تا اینکه از دور دیدم علی امامی داره ماشینشو پارک میکنه و میخواد بیاد اینور که منم پشت سرش راه افتادم رفتم جلو و فهمیدم اون آقاهه مهدی ( سینا 58 ) هست . توی پارک هم نشسته بودیم گروه گروه شده بودیم یه طرف بچه های نهضت بودند یه طرف مافیای رهبر آتیلا جمع بودند ( :پی ) که فریبرز با ما نشسته بود و خاطرات ژانگولر تعریف میکرد که حاج حمید اومد نشست بغل ما و شروع کرد به گیر دادن و رو کردن دروغای فریبرز و منم نشسته بودم از ته دلم داشتم بهشون میخندیدم !
اعتراف بعدی هم مربوط به میتینگ دربنده که فقط دارودسته ی انصارالپژمان بودند که هرچی دلشون میخواست میگفتند و منم ته دلم بهشون دری وری میگفتم که چرا اینقدر یک طرفه قضاوت میکنید و اینا ( البته امیرحسین رکسار و هادی ردلژ استثنا بودند ) . چقدر هم با احمد ( علی صادقپور ) به این جریان خداحافظی های مهدی ( تندکار ) و زنگ زدن های بابای حسین ( النور سابق ) به گوشی تی پی جی و پژمان خندیدیم !
هممممممممممممم .... عجب اوجی گرفتیم ! بسه دیگه اعترافات من تموم شد !
NABEGHEE
04-11-2010, 12:11 AM
اون روزی که کمد پوریا رو پیدا کردند ظهرش قرار بود بچه ها از شمال بیان ، از این طرف یک سری از بچه های تهران هم قرار بود از صبح بیان نمایشگاه ، قرار هم ساعت 9 بود . من از 8 اونجا بودم . دیدم 9 شد رفتم وایسادم جلوی در مصلی ، تا 10 خبری نبود ، حدود 10 و 10 دقیقه بود که یه آدم جوون خیلی ظاهرالصلاحی با یقه ی نیم بسته اومد جلو گفت شما از ایریپابلیک هستی ؟ منم توی دلم گفتم خوب به سلامتی برادران ما رو اعزام کردند رفت ! بعد با ترس و لرز گفتم بله من فلانی ام ، طرف گفت منم علی امامی هستم !
بعد یه ساعت اونجا الاف ( علاف ؟ ) بودیم و داشتیم کیس ها رو به گشت ارشاد معرفی میکردیم تا اینکه یه آقای نوجوانی اومد . تراکت ها رو به علی داد ، وسط حرف هاشونم من یک کلمه ی آراکلیان شنیدم ، فکر کردم این هاسمیکه ! خلاصه جونم براتون بگه که طرف برادر هاسمیک بود و من تا دو سه ماه پیش که با هاسمیک حرف نزده بودم هیچ طرز تفکری در مورد این که هاسمیک اسم دختره نداشتم ! بعدش رفتیم یه مقدار مصلی رو چرخیدیم تا اینکه سر وحید و مصطفی طاهری هم اومدن و بعد هم ادیب اومد که ما رو برد یه جای خلوت و دو ساعت راجع به میلیتاری و ورژن جدید نظامی و این چیزا مخ ما رو خورد که توی دلم کلی بهش دری وری گفتم ، البته الان که فکر میکنم میبینم حرفاش خیلی درست بود . خلاصه من ساعت دو رفتم خونه و پوریا اینا ساعت دو و نیم رسیده بودند و جریان کمد و حاج حسین پیش اومده بود که بچه ها اعزام شدند !
قرار شد فرداش هم توی پارک لاله جمع بشیم که باز من با کلی ترس و لرز رفتم و دیدم چند نفر جمع شدند و یه آقایی با ریش های سنگین ( در حد برف این روزای توچال :دی ) روی یه کاغذ سفید به انگلیسی نوشته بود ایریپابلیک که من باز مجبور شدم پوشک عوض کنم و فکر کردم تله است تا اینکه از دور دیدم علی امامی داره ماشینشو پارک میکنه و میخواد بیاد اینور که منم پشت سرش راه افتادم رفتم جلو و فهمیدم اون آقاهه مهدی ( سینا 58 ) هست . توی پارک هم نشسته بودیم گروه گروه شده بودیم یه طرف بچه های نهضت بودند یه طرف مافیای رهبر آتیلا جمع بودند ( :پی ) که فریبرز با ما نشسته بود و خاطرات ژانگولر تعریف میکرد که حاج حمید اومد نشست بغل ما و شروع کرد به گیر دادن و رو کردن دروغای فریبرز و منم نشسته بودم از ته دلم داشتم بهشون میخندیدم !
اعتراف بعدی هم مربوط به میتینگ دربنده که فقط دارودسته ی انصارالپژمان بودند که هرچی دلشون میخواست میگفتند و منم ته دلم بهشون دری وری میگفتم که چرا اینقدر یک طرفه قضاوت میکنید و اینا ( البته امیرحسین رکسار و هادی ردلژ استثنا بودند ) . چقدر هم با احمد ( علی صادقپور ) به این جریان خداحافظی های مهدی ( تندکار ) و زنگ زدن های بابای حسین ( النور سابق ) به گوشی تی پی جی و پژمان خندیدیم !
هممممممممممممم .... عجب اوجی گرفتیم ! بسه دیگه اعترافات من تموم شد !
به جز تیکه آخرش بقیه اصلا شباهتی به اعتراف نداشت البته این نظر منه:yes:
این رفتنای منم شده سوزه همه
dante_sadra
04-11-2010, 12:42 AM
یه قانونی می زاشتین بعدا از اعترافامون علیه خودمون استفاده نشه:d
منتظرم چند تا از بچه ها سوتی هاشونو رو کنن بعد منم میگم:d
NABEGHEE
04-11-2010, 03:50 AM
یه قانونی می زاشتین بعدا از اعترافامون علیه خودمون استفاده نشه:d
منتظرم چند تا از بچه ها سوتی هاشونو رو کنن بعد منم میگم:d
تو اعتراف کن من به کسی نمیگم قول میدم.:yes:
X-Gamer
04-11-2010, 06:34 AM
من یک اطراف سنکین از دنیا واقعیی میخوام بکنم ،
من ، من ، من .... من یک نفر رو کور کردم !
X-Gamer
04-11-2010, 06:34 AM
من یک اطراف سنکین از دنیا واقعیی میخوام بکنم ،
من ، من ، من .... من یک نفر رو کور کردم !
NABEGHEE
04-11-2010, 03:35 PM
من یک اطراف سنکین از دنیا واقعیی میخوام بکنم ،
من ، من ، من .... من یک نفر رو کور کردم !
http://content.sweetim.com/sim/cpie/emoticons/000201C7.gif (http://www.sweetim.com/s.asp?im=gen&lpver=3&ref=10)
http://content.sweetim.com/tbsig/sig.asp?img=ad1 (http://www.sweetim.com/s.asp?im=gen&lpver=3&ref=12)
rezaphoto
04-11-2010, 04:31 PM
بزرگترین حماقت من وقت گذاشتن برا ایریپابلیکی بود که بعد از 3 دوره ی فعال وزیر تبلیغات بودن و آوردن نزدیک به 2 هزار نفر به بازی وقتی بهم گفتن مولتی باز نزاشتمش کنار و 1 سال دیگش عمر اینترنتیم رو توش تلف کردم!
برین تحقیق کنین ببینین دورانی که من وزیر بودم اوج افزایش جمعیت ایران بود یا نه .
به 9 هزار و خورده ای رسیده بودیم اون اوایل یادش بخیر .
Ali Emami
04-11-2010, 06:06 PM
بزرگترین حماقت من وقت گذاشتن برا ایریپابلیکی بود که بعد از 3 دوره ی فعال وزیر تبلیغات بودن و آوردن نزدیک به 2 هزار نفر به بازی وقتی بهم گفتن مولتی باز نزاشتمش کنار و 1 سال دیگش عمر اینترنتیم رو توش تلف کردم!
برین تحقیق کنین ببینین دورانی که من وزیر بودم اوج افزایش جمعیت ایران بود یا نه .
به 9 هزار و خورده ای رسیده بودیم اون اوایل یادش بخیر .
در راستای این منم یک حماقت رو بگم
کلی این رضا زحمت می کشید و ...
وقتی تو ارگهای مافیا بالای 300 گلد جمع می شد ، ارگ رو با کل مولتی ها و کارخونه ها همه رو خوشگل ریپورت می دادیم و همه با هم بن می شدند ;-))
از اون 2000 نفر 500 تاش با ریپورت مستقیم خودم بن شدند ;)
الان که فکرشون می کنم می بینم اون زمان ارزش داشت ولی الان نه :(
pouyan caspian
04-11-2010, 09:37 PM
اين آخري ژر شهامت ترين اعتراف بود
navazandeye irani
05-11-2010, 12:43 AM
من اعترافم نمیاد
تو ایریپ هیچکاره بودم و کسی رو هم زیاد نمیشناختم که بخوام زیرابشو بزنم دی:
فقط متاسفانه به جوکر پیشنهاد دادم که تو تراکت ها از بی بی سی هم نام برده بشه که بردنشون استغفارات پی:
KraToS
05-11-2010, 09:10 PM
بردن بهرنگ به خونمون و بدتر از اون در اختیار گزاشتن سیستمم در اختیارش
mrphoenix
05-11-2010, 09:46 PM
[color=lime][font=tahoma]سلام خدمت عزیزان گل:clap:
[color=darkorchid]خب استاد یکه تاز اسپم ایریپابلیک وارد میشود.در بازی که دیگه همه شاکی شدن گفتم بیام اینجاهم بترکونم.:t5::237::235:
ببین در نبود من و حاج حمید و حاج سندرسون و حاج ومپی دوستان چه اعتماد به نفسی پیدا کردند :دی
اینم اعتراف دومم:
همش فکر می کردم مصطفی کینه ای ترین ادمیه که دیدم و خواهم دید ولی به عینه برام ثابت شد اینطور نیست
:دی آدم خیلی مزخرفی ام کلا اما اصولا آدم کینه ای نیستم.
در راستای این منم یک حماقت رو بگم
کلی این رضا زحمت می کشید و ...
وقتی تو ارگهای مافیا بالای 300 گلد جمع می شد ، ارگ رو با کل مولتی ها و کارخونه ها همه رو خوشگل ریپورت می دادیم و همه با هم بن می شدند ;-))
از اون 2000 نفر 500 تاش با ریپورت مستقیم خودم بن شدند ;)
الان که فکرشون می کنم می بینم اون زمان ارزش داشت ولی الان نه :(
یادش به خیر :دی
==========
این جانب اعتراف می کنم که توی ایریپ یکی از بزرگترین حماقت هام رو وقتی مرتکب شدم که وقتی وحید درباره این دختره اسمشو نبر -که خودش رو جای بلاش زده بود- صحبت کرد فک گور به گور شدم رو باز کردم و گفتم : "اگه انرژی میذاره و انقدر می خواد و انگیزه داره وزیر بشه خوبه"
دومین اعتراف هم : اون مقاله ای که علیه شایان زدم آخر دوره ریاست جمهوریش. اشتباه بود. و به خاطرش اون موقع از خود شایان هم عذر خواهی کردم. اما الان اینجا جلوی ملت این کار رو می کنم.
MA3TER
05-11-2010, 10:05 PM
:دی آدم خیلی مزخرفی ام کلا اما اصولا آدم کینه ای نیستم.
========================
شرمنده مصطفی تو اون شرایط مجبور شدم اسمتو بیارم
امیدوارم درک کنی
TrueEnzo
05-11-2010, 10:25 PM
من اعتراف می کنم که مستر جنرالز فعلی را بسیار بیشتر دوست می دارم
:دی
mrphoenix
05-11-2010, 11:06 PM
:دی آدم خیلی مزخرفی ام کلا اما اصولا آدم کینه ای نیستم.
========================
شرمنده مصطفی تو اون شرایط مجبور شدم اسمتو بیارم
امیدوارم درک کنی
:p;-)):D
یاد یه جک خیلی خوب افتادم :دی چاکریم ما. :y:
par30web
06-11-2010, 12:00 AM
بزرگترین حماقت من این بود که در بهترین موقعیت ها بهترین پیشنهادات رو قبول نکردم!! و حالا فهمدیم که اشتباه کردم!
و اعتراف می کنم که سواد اقتصادیم در حد -0- هست و تا بحال دو تا کارخونه داشتم که هر دو ورشکست شدن :دی
Sor3na
06-11-2010, 12:09 AM
یه حماقت بزرگ که کردم من ،این بود که خیلی خاطرات خوبم رو بیخود و بی جهت و مغرورانه فراموش کردم و خیلی زود ازش گذشتم که الان مث چی پشیمونم و دوست دارم دوباره اون خاطرات تکرار بشن !
rezaphoto
06-11-2010, 02:57 AM
در راستای این منم یک حماقت رو بگم
کلی این رضا زحمت می کشید و ...
وقتی تو ارگهای مافیا بالای 300 گلد جمع می شد ، ارگ رو با کل مولتی ها و کارخونه ها همه رو خوشگل ریپورت می دادیم و همه با هم بن می شدند ;-))
از اون 2000 نفر 500 تاش با ریپورت مستقیم خودم بن شدند ;)
الان که فکرشون می کنم می بینم اون زمان ارزش داشت ولی الان نه :(
درسته من 1 دوره شدید تو مافیا فعال بودم و رئیس حزبش شدم و کشیدمش بالا ولی هیچوقت 1 دونه مولتی هم نساختم برای اهدافم.
اگرم به خاطر مولتی بن شدم به خاطر گلد مولتی بود که بهم دونات کردن گفتن خدا بده برکت من اسگول ساده هم باور کردم زدم تو رگ بعد از ریپورت های پیاپی دوستان الکی بن شدم ;)
حالا اونایی که ریپورت دادین مال کی بود خدا میدونه ;)
---------- Post added at 02:57 AM ---------- Previous post was at 02:50 AM ----------
در ضمن اون 2000 هزار نفر رو باید ببینی شما چجوری حساب کردی , خیلی هاشون از رو ندانستن چندتا اکانت ساختن.
همین الانم برو اکانت های rezaphoto و Reza Photo رو چک کن ببین به واسطه تبلیغاتی که کردم و لینکی که دادم باهاش عضو بازی میشن یا نه.;)
اونوقت میفهمی که من مولتی میزدم یا تبلیغات میکردم.
---------- Post added at 02:57 AM ---------- Previous post was at 02:57 AM ----------
در ضمن اون 2000 هزار نفر رو باید ببینی شما چجوری حساب کردی , خیلی هاشون از رو ندانستن چندتا اکانت ساختن.
همین الانم برو اکانت های rezaphoto و Reza Photo رو چک کن ببین به واسطه تبلیغاتی که کردم و لینکی که دادم باهاش عضو بازی میشن یا نه.;)
اونوقت میفهمی که من مولتی میزدم یا تبلیغات میکردم.
rezaphoto
06-11-2010, 01:55 PM
یک اعتراف :
پایین فرستادن نهضت کار برو بچس مافیا بود که با فعالیت شبانه روزی و صحبت با اعضای مخلص و فدائی نهضت آوردیمشون به حزب مافیا.
اون شد که نهضت دیگه مثل زمانی که دوم بودن اوج نگرفت.
البته قبلش دچار حاشیه شدن که خیلی برای ما مفید بود :d
امیدوارم دوستان ناراحت نشن سیاسته دیگه پدر و مادر نداره
---------- Post added at 01:55 PM ---------- Previous post was at 01:53 PM ----------
البته نمیخواستیم این کار رو بکنیم ولی کل کل با حزب سبز مجبورمون کرد
Ali Emami
06-11-2010, 02:00 PM
یک اعتراف :
پایین فرستادن نهضت کار برو بچس مافیا بود که با فعالیت شبانه روزی و صحبت با اعضای مخلص و فدائی نهضت آوردیمشون به حزب مافیا.
اون شد که نهضت دیگه مثل زمانی که دوم بودن اوج نگرفت.
البته قبلش دچار حاشیه شدن که خیلی برای ما مفید بود :d
امیدوارم دوستان ناراحت نشن سیاسته دیگه پدر و مادر نداره
---------- post added at 01:55 pm ---------- previous post was at 01:53 pm ----------
البته نمیخواستیم این کار رو بکنیم ولی کل کل با حزب سبز مجبورمون کرد
اگر بهت بگم چندتاشون از نهضت حقوق می گرفتن تا اطلاعات شما رو بکشن بیرون چی ؟؟ ;-))
سیاسته دیگه پدر و مادر نداره
rezaphoto
06-11-2010, 02:01 PM
اتفاقا ما هم بهشون پول میدادیم ;d
Ali Emami
06-11-2010, 02:01 PM
اتفاقا ما هم بهشون پول میدادیم ;d
پس جاسوس دوجانبه تربیت می کردیم :d
rezaphoto
06-11-2010, 02:05 PM
آره فکر کنم
اونا دیگه چه آدمایی بودن
Shayan
06-11-2010, 04:54 PM
دومین اعتراف هم : اون مقاله ای که علیه شایان زدم آخر دوره ریاست جمهوریش. اشتباه بود. و به خاطرش اون موقع از خود شایان هم عذر خواهی کردم. اما الان اینجا جلوی ملت این کار رو می کنم.
:dچی یادته تو ، اینجا فکر کنم آخر زمانه ، پل سراطه حساب کتاب میکنن براتون.
اون مقاله یادم اون موقع که زدی خوندمش ، ولی زیاد فشار بهم وارد نکرد سبک بود ، شاید چون میدونستم نیتت بد نبوده.
من اعترافاتم رو متاسفانه نمیتونم اینجا بیان کنم زیادی سنگینن:d
ربطی به سیاست و سیاست بازی هم نداره اصلا!
rezaphoto
06-11-2010, 05:00 PM
تعارف نکنین اعتراف کنین حالا چه سنگین چه سبک
من یه اعتراف سنگین دارم ولی هر وقت موفقیت آمیز بود میگم :d
NABEGHEE
09-11-2010, 12:51 PM
ببین در نبود من و حاج حمید و حاج سندرسون و حاج ومپی دوستان چه اعتماد به نفسی پیدا کردند :دی
کاذبه تو زیاد جدی نگیر.:yes:
---------- Post added at 12:45 PM ---------- Previous post was at 12:41 PM ----------
پس جاسوس دوجانبه تربیت می کردیم :d
پس خیال میکنی من برای چی الان امدم تو نهضت خیال کردی ما مافیای ها شما رو ول میکنیم.نه داداش خودم یه برنامه اصولی براتون دارم.:yes:من هنوز به مافیا و اهدافش پایبندم .
---------- Post added at 12:50 PM ---------- Previous post was at 12:45 PM ----------
یک اعتراف :
پایین فرستادن نهضت کار برو بچس مافیا بود که با فعالیت شبانه روزی و صحبت با اعضای مخلص و فدائی نهضت آوردیمشون به حزب مافیا.
اون شد که نهضت دیگه مثل زمانی که دوم بودن اوج نگرفت.
البته قبلش دچار حاشیه شدن که خیلی برای ما مفید بود :d
امیدوارم دوستان ناراحت نشن سیاسته دیگه پدر و مادر نداره
---------- Post added at 01:55 PM ---------- Previous post was at 01:53 PM ----------
البته نمیخواستیم این کار رو بکنیم ولی کل کل با حزب سبز مجبورمون کرد
رضا یه سر بیا ایری دلم واسه اون دوران مافیا تنگ شده.کارمونم سبکه 3 روزه میرسیونیم مافیارو حزب 1 ایران.اگه بدونی چه قدر از مولتی های سبز بن شدن .:yes:منم که الان تو نهضت هستم یه کودتا میکنم توش زود تر میرسیم به اهدافمون.:yes:در کل :دی
---------- Post added at 12:51 PM ---------- Previous post was at 12:50 PM ----------
تعارف نکنین اعتراف کنین حالا چه سنگین چه سبک
من یه اعتراف سنگین دارم ولی هر وقت موفقیت آمیز بود میگم :d
رضا مگه اعتراف موفقیت آمیز هم میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
cho0bin
24-11-2010, 12:55 PM
كي دستبندمو برداشته؟
تو هم مثله همه باهاش بازي كن,نشكنش چون همينطوريشم شكستس,اينقد آزارم نده,باشه خيالي نيست
ولي دستبندمو بده
victory one
24-11-2010, 07:22 PM
فکر می کردم ایران میتونه مثل آمریکا بشه تو این بازی ;-))
cho0bin
24-11-2010, 07:56 PM
شهامتشو دارم
اعترافشم نميكنم!!!
فکر نمیکردم تو این بازی هیچوقت سی پی بشم
majid Boriani
02-10-2011, 12:16 AM
هیچ وقت روزی رو سپری نکردم بودم که اینقدر از اریپ بدم بیاد :دی
امروز وحشتناک بود!
aminrahmani
02-10-2011, 12:21 AM
یه روز دلم خواست به پژمان تجاوز کنم ولی هر کاری کردم نشد. اینم اعتراف ما:دی
S433d
02-10-2011, 12:22 AM
ما شهامت نداریم چه کنیم:دی
باشه اعتراف میکنم من ادمینم:دی
مجید سی پی نمیشدی خب :دی مگه مجبورت کردن ؟
امین رحمانی رفتی پیش پژمان مواظب خودت باش حتما
aminrahmani
02-10-2011, 12:30 AM
باشه سعی می کنم جلوی خودمو بگیرم کاریش نداشته باشم
ولی دله دیگه:دی
dante_sadra
02-10-2011, 12:45 AM
عمرا فکر نمیکردم از پژمان اینوری رکب بخورم
aminrahmani
02-10-2011, 12:51 AM
خوبه رکب خوردی:دی
prince keivan
04-10-2011, 09:22 PM
اعتراف میکنم بدرد سیاست نمیخورم چون زیادی ساده و مهربان هستم d:
فکر کنم واسه همین جنبشی که بنیاد نهادم طوفانی شروع کرد ولی راحت زدنش زمین
پدر اعتماد نابجا بسوزه
par30web
04-10-2011, 09:40 PM
اعتراف می کنم مدتی که بازی می کردم سر خیلیا رو شیره مالیدم!
کلا زاده شدم برای سیاست :دی
Elmira
05-10-2011, 02:40 AM
اعتراف میکنم عاشق بستنی هستم
هر کس بهم 1 دونه بستنی بده ، خیلی ریلکس گول میخورم
مثل امروز که خواهرم با یه بستنی پسته ای گولم زد
Bazihome
05-10-2011, 04:00 AM
المیرا بیا بستنی بخور :دی
اعتراف میکنم که تا به حال اعتراف نکردم :دی
S433d
05-10-2011, 11:16 AM
اعتراف میکنم پسر خیلی آقایی هستم:دی
vBulletin® v4.1.10, Copyright ©2000-2012, Jelsoft Enterprises Ltd.